هرگاه بنده در دل شب با مولای خود خلوت کند و به مناجات پردازد، [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

فرزند ...
نویسنده :  فرزند

میلاد دختر پیامبر اسلام ( صل الله علیه واله وسلم)   


حضرت فاطمه  سلام الله علیها  بر شما مبارک


 


مادرها روزتون  مبارک


سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت 12:19 صبح
نویسنده :  فرزند

اویس! من از تو غریب ترم!



 


قبول! تو از من خیلی عاشق تری.   پاک تر . 



اصلا همه ی " خیلی ها"  مال تو است.



من فقط از تو غریب ترم. 



من! جوان قرن های دور از او!



نه رویش را دارم نه بویش را.



حتی تصویر کامل او را!



انگار کن که من بی راهه ای را رفته ام.  حتی تا انتها!



کجایند آن رسولانی که نه سیزده سال ، فقط چند سال، برای بازگشتم صبوری کنند؟



کجایند مردانی که پی ام بیایند؟  



کجایند آن ها که برای باز آمدنم بگریند؟



نفس بزنند چنا ن دنبالم  بدوند که  رمق زانوانشان تمامی بگیرد، نفس گفت و گویشان ببرد



 و باز برای آمدنم دعا کنند؟



اویس!  من خیلی دورم.  کسی از نسل غریب.  نسل گریز پا!



کجااست زمزمه ی محبتی که مرا به"مکتب" باز آورد؟



کی می رسد آن جمعه که زمزمه ی محبتی...


 اویس  : منظوراویس قرنی است



 قسمتی از متن اویس! من از تو غریب ترم!   کتاب خدا خانه دارد نوشته ی فاطمه شهیدی


 


پنجشنبه 30/3/1387 ساعت 9:23 عصر
نویسنده :  فرزند

 


تق تق تق تق   تق تق تق تق   صدای در بود


دختر بچه ی هفت ساله با اضطراب در میزد   مادر سریع خودشو به در رسوند


وقتی در رو باز کرد ، دختر رودید که داره زار زار  گریه میکنه


با اینکه خودشم گریه کرده بود وناراحت بود  اما با خودش گفت:" این بچه کوچولو دیگه چرا اینقدر بی تابی میکنه!؟"


وقتی وارد خونه شدند و دختر کمی آرومتر شد، مادر پرسید:" چرا اینقدر ناراحتی و گریه میکنی ؟ کسی اذیتت کرده؟"


دختر گفت:" الان صدام و آمریکا میان ایرانمون رو میگیرن!  دیگه بدبخت شدیم!   حالا چیکار کنیم؟  آخه امام هم رفت پیش خدا! حالا کی با دشمنا میجنگه ! "


مادر لبخندی زد و گفت:" اگر امام نیست راهش هست و مردم راهش رو ادامه میدن ،با دشمنا میجنگن،   اگر امام نیست جانشینش هست  "



سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 2:37 صبح
نویسنده :  فرزند

حذف شد


 


سه‏شنبه 7/3/1387 ساعت 9:57 صبح
نویسنده :  فرزند

 


سلام دوستان


 


بازم سه خرداد و جبهه و عکس و فیلم وشهید و من بیچاره...


بعد از این همه سال انگار نه انگار که زمان، گذشته مکان، تغییر کرده   تمام سلولهای تنم عوض شدند !  اما من هنوزم دیونه میشم  ،میرم تو یه عالم دیگه ،دنیا برام تنگ میشه، دلم میشه


اندازه ی نوک سوزن منجوق دوزی، دلم براشون تنگ میشه  با اینکه ندیدمشون!


راستی پنجشنبه برا اولین بار برای دایی جونم گل خریدم اما وقتی برای کاری فقط چند دقیقه از سر مزارش دور شدم گل رو دزدیده بودند    نمیدونید یهویی چقدر دلم گرفت


با خودم گفتم ببین بعضی هارو ! تو روز دو خرداد به یه گل کوچیک که روی قبر شهید 19ساله


بوده رحم نکردند ...


شما بگو من از غصه نمیرم؟


تازه یه غم دیگه ...


الان فهمیدم یکی از دوستان مریضه! ناجور حالم گرفت


شمارو به خدا براش دعا کنید


ممنونimage


شنبه 4/3/1387 ساعت 2:10 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[4/4/1387- 12:19 ص] میلاد
[30/3/1387- 9:23 ع] از زبان جوان امروز
[14/3/1387- 2:37 ص] امام خمینی
[7/3/1387- 9:57 ص] عزیز
[4/3/1387- 2:10 ص] سه ی خرداد
[آرشیو شده ها]
فهرست
3201 :کل بازدیدها
0 :بازدید امروز
8 :بازدید دیروز
پیوندهای روزانه
درباره خودم
فرزند ...
فرزند[23]
سلام خوش امدید وبلاگ خاصی نیست فقط اگر از مطلبی خوشم اومد تو این وبلاگ مینویسم شاید شما هم خوشتون اومد گاهی هم درد دل
حضور و غیاب
لوگوی دوستان



لینک دوستان
نم نم بارون...
manna
غروب شلمچه
اولین امام
غروب اشنا
اشتراک

نام:

ایمیل:

 
آرشیو
کودکی سید مرتضی
نوجوانی
جوانی
انقلاب
سید مرتضی وخانواده
سید ونماز
اغاز مطلب
حاجی
عکس یادگاری
محل شهادت
وچه زیبا...
مسلسل قلم
اوینی [2]
عکس اردو 1
عکس اردو2
عکس اردو3
عکس اردو 4
طراح قالب