اویس! من از تو غریب ترم!
قبول! تو از من خیلی عاشق تری. پاک تر .
اصلا همه ی " خیلی ها" مال تو است.
من فقط از تو غریب ترم.
من! جوان قرن های دور از او!
نه رویش را دارم نه بویش را.
حتی تصویر کامل او را!
انگار کن که من بی راهه ای را رفته ام. حتی تا انتها!
کجایند آن رسولانی که نه سیزده سال ، فقط چند سال، برای بازگشتم صبوری کنند؟
کجایند مردانی که پی ام بیایند؟
کجایند آن ها که برای باز آمدنم بگریند؟
نفس بزنند چنا ن دنبالم بدوند که رمق زانوانشان تمامی بگیرد، نفس گفت و گویشان ببرد
و باز برای آمدنم دعا کنند؟
اویس! من خیلی دورم. کسی از نسل غریب. نسل گریز پا!
کجااست زمزمه ی محبتی که مرا به"مکتب" باز آورد؟
کی می رسد آن جمعه که زمزمه ی محبتی...
اویس : منظوراویس قرنی است
قسمتی از متن اویس! من از تو غریب ترم! کتاب خدا خانه دارد نوشته ی فاطمه شهیدی