شب شعر، گالري هاي نقاشي، موسيقي کلاسيک، سينما، مباحث فلسفي و ادبي، موي هيپي، ريش پروفسوري، سبيل نيچه اي، و... اما حقيقت چيز ديگري بود.
در طول اين سالها_دانشجويي_تقريبا هرآنچه راکه دعوي حقيقت داشت، بي هيچ ترس و واهمه اي تجربه کرده بودم.
اما کم کم مي فهميدم که حقيقت نه با ادعا وتظاهرات روشنفکري ونه حتي با تحصيل وفهم فلسفه به دست نمي آيد. حقيقت چيز ديگري بود.
"هنر امروز حديث نفس است وهنرمندان گرفتار خودشان. به فرموده ي حافظ،تو خود حجاب خودي، حافظ از ميان برخيز. سعي کردم که «خودم» را از ميان بردارم،تا هرچه هست خدا باشد. البته آنچه که انسان مي نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست،اما اگر انسان خود را در خدا فاني کند، آنگاه اين خداست که در اثار ما جلوه گر مي شود..."