بارالها ! ... ديده دل هايمان را از آنچه مخالف دوستي توست، کور گردان . [امام سجّاد عليه السلام ـ در دعايش ـ]

فرزند ...
نويسنده :  فرزند
+ 6

جعبه ي شيريني را جلو بردم وتعارف کردم .يکي برداشت و گفت :مي توانم يکي ديگر هم بردارم؟


گفتم :البته اين حرفها چيه سيد؟!


وسيد يک شيريني ديگر هم برداشت،اما هيچ کدام را نخورد. کار هميشه اش بود.هر جا که غذاي خوشمزه يا شيريني يا شکلاتي تعارفش مي کردند،بر مي داشت ،اما نمي خورد. مي گفت:"مي برم تا با خانم وبچه ها با هم بخوريم." به ما توصيه مي کرد که اين خيلي مؤثر است که ادم شيرني هاي زندگي اش را با خوانواده اش تقسيم کند.


 


همسرشهيد    :"وارد خانه که مي شد ،آنقدر شوق داشت که گويي مدتهاست مارا نديده، مهربان بود، مهربان.


زياد اهل حرف زدن نبود ، بيشتر به تمام حرفهاي ما ،دل مي داد. اگر از رفتاري يا چيزي ناراحت مي شد،هميشه سعي ميکرد به جاي برخورد ويا حتي تذکر،شرايط را به گونه اي فراهم کند،تا تغييرات مورد نظرش خود به خود اتفاق بيفتد. وجالبتر اينکه با وجود مشغله هاي گوناگون وسنگيني که داشت،هيچ وقت خريد خانه را فراموش نمي کرد.


يکشنبه 8/7/1386 ساعت 3:48 عصر

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 12:28 ص] اخلاص
[4/4/1387- 12:19 ص] ميلاد
[30/3/1387- 9:23 ع] از زبان جوان امروز
[14/3/1387- 2:37 ص] امام خميني
[7/3/1387- 9:57 ص] عزيز
[4/3/1387- 2:10 ص] سه ي خرداد
[آرشيو شده ها]
فهرست
3564 :کل بازديدها
4 :بازديد امروز
2 :بازديد ديروز
پيوندهاي روزانه
درباره خودم
فرزند ...
فرزند[24]
سلام خوش امديد وبلاگ خاصي نيست فقط اگر از مطلبي خوشم اومد تو اين وبلاگ مينويسم شايد شما هم خوشتون اومد گاهي هم درد دل
حضور و غياب
لوگوي دوستان



لينک دوستان
نم نم بارون...
manna
غروب شلمچه
اولين امام
غروب اشنا
اشتراک

نام:

ايميل:

 
آرشيو
کودکی سید مرتضی
نوجوانی
جوانی
انقلاب
سید مرتضی وخانواده
سید ونماز
اغاز مطلب
حاجی
عکس یادگاری
محل شهادت
وچه زیبا...
مسلسل قلم
اويني [2]
عکس اردو 1
عکس اردو2
عکس اردو3
عکس اردو 4
طراح قالب