ده ،پانزده دقيقه به اذان که مي شد ،آستين بالا مي زد وبراي نماز اماده مي شد. وقتي هم که در ساختمان سيزده طبقه ي صدا و سيما بوديم، همين که صداي قران پخش مي شد ، بلند مي شد و لباس پوشيده .نپوشيده ،بچه ها را صدا مي کرد و با جيپي که دم دست بود به طرف مسجد بلال حرکت مي کرد .نماز اولويت اولش بود. مي گفت :"هر کس سر نماز حواسش پرت باشد ،در زندگي هم حواسش پرت خواهد بود.