دانشمندان در ميان مردم، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند که بر ديگر ستارگان پرتو مي افکند [امام علي عليه السلام]

فرزند ...
   [آرشيو شده ها]
نويسنده :  فرزند


سيد مرتضي


يه روز همه ي نوشته هاتو جمع کردي و تو حياط سوزوندي  !


من اگه بخوام بسوزونم  بايد خودمو تو حياط بسوزونم.


 


يکشنبه 6/5/1387 ساعت 12:28 صبح
نويسنده :  فرزند

سلام


ميلاد اولين امام حضرت علي عليه السلام


را به شما دوستان


تبريک ميگم


سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت 12:19 صبح
نويسنده :  فرزند

اويس! من از تو غريب ترم!



 


قبول! تو از من خيلي عاشق تري.   پاک تر . 



اصلا همه ي " خيلي ها"  مال تو است.



من فقط از تو غريب ترم. 



من! جوان قرن هاي دور از او!



نه رويش را دارم نه بويش را.



حتي تصوير کامل او را!



انگار کن که من بي راهه اي را رفته ام.  حتي تا انتها!



کجايند آن رسولاني که نه سيزده سال ، فقط چند سال، براي بازگشتم صبوري کنند؟



کجايند مرداني که پي ام بيايند؟  



کجايند آن ها که براي باز آمدنم بگريند؟



نفس بزنند چنا ن دنبالم  بدوند که  رمق زانوانشان تمامي بگيرد، نفس گفت و گويشان ببرد



 و باز براي آمدنم دعا کنند؟



اويس!  من خيلي دورم.  کسي از نسل غريب.  نسل گريز پا!



کجااست زمزمه ي محبتي که مرا به"مکتب" باز آورد؟



کي مي رسد آن جمعه که زمزمه ي محبتي...


 اويس  : منظوراويس قرني است



 قسمتي از متن اويس! من از تو غريب ترم!   کتاب خدا خانه دارد نوشته ي فاطمه شهيدي


 


پنجشنبه 30/3/1387 ساعت 9:23 عصر
نويسنده :  فرزند

 


تق تق تق تق   تق تق تق تق   صداي در بود


دختر بچه ي هفت ساله با اضطراب در ميزد   مادر سريع خودشو به در رسوند


وقتي در رو باز کرد ، دختر روديد که داره زار زار  گريه ميکنه


با اينکه خودشم گريه کرده بود وناراحت بود  اما با خودش گفت:" اين بچه کوچولو ديگه چرا اينقدر بي تابي ميکنه!؟"


وقتي وارد خونه شدند و دختر کمي آرومتر شد، مادر پرسيد:" چرا اينقدر ناراحتي و گريه ميکني ؟ کسي اذيتت کرده؟"


دختر گفت:" الان صدام و آمريکا ميان ايرانمون رو ميگيرن!  ديگه بدبخت شديم!   حالا چيکار کنيم؟  آخه امام هم رفت پيش خدا! حالا کي با دشمنا ميجنگه ! "


مادر لبخندي زد و گفت:" اگر امام نيست راهش هست و مردم راهش رو ادامه ميدن ،با دشمنا ميجنگن،   اگر امام نيست جانشينش هست  "



سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 2:37 صبح
نويسنده :  فرزند

حذف شد


 


سه‏شنبه 7/3/1387 ساعت 9:57 صبح
نويسنده :  فرزند

 


سلام دوستان


 


بازم سه خرداد و جبهه و عکس و فيلم وشهيد و من بيچاره...


بعد از اين همه سال انگار نه انگار که زمان، گذشته مکان، تغيير کرده   تمام سلولهاي تنم عوض شدند !  اما من هنوزم ديونه ميشم  ،ميرم تو يه عالم ديگه ،دنيا برام تنگ ميشه، دلم ميشه


اندازه ي نوک سوزن منجوق دوزي، دلم براشون تنگ ميشه  با اينکه نديدمشون!


راستي پنجشنبه برا اولين بار براي دايي جونم گل خريدم اما وقتي براي کاري فقط چند دقيقه از سر مزارش دور شدم گل رو دزديده بودند    نميدونيد يهويي چقدر دلم گرفت


با خودم گفتم ببين بعضي هارو ! تو روز دو خرداد به يه گل کوچيک که روي قبر شهيد 19ساله


بوده رحم نکردند ...


شما بگو من از غصه نميرم؟


تازه يه غم ديگه ...


الان فهميدم يکي از دوستان مريضه! ناجور حالم گرفت


شمارو به خدا براش دعا کنيد


ممنونimage


شنبه 4/3/1387 ساعت 2:10 صبح
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 12:28 ص] اخلاص
[4/4/1387- 12:19 ص] ميلاد
[30/3/1387- 9:23 ع] از زبان جوان امروز
[14/3/1387- 2:37 ص] امام خميني
[7/3/1387- 9:57 ص] عزيز
[4/3/1387- 2:10 ص] سه ي خرداد
[آرشيو شده ها]
فهرست
3564 :کل بازديدها
4 :بازديد امروز
2 :بازديد ديروز
پيوندهاي روزانه
درباره خودم
فرزند ...
فرزند[24]
سلام خوش امديد وبلاگ خاصي نيست فقط اگر از مطلبي خوشم اومد تو اين وبلاگ مينويسم شايد شما هم خوشتون اومد گاهي هم درد دل
حضور و غياب
لوگوي دوستان



لينک دوستان
نم نم بارون...
manna
غروب شلمچه
اولين امام
غروب اشنا
اشتراک

نام:

ايميل:

 
آرشيو
کودکی سید مرتضی
نوجوانی
جوانی
انقلاب
سید مرتضی وخانواده
سید ونماز
اغاز مطلب
حاجی
عکس یادگاری
محل شهادت
وچه زیبا...
مسلسل قلم
اويني [2]
عکس اردو 1
عکس اردو2
عکس اردو3
عکس اردو 4
طراح قالب